جک و اس ام اس و آفلاین و عکس
 مهدیه

سلام به همه من دوتا پست گذاشتم تا دهنه این دختر رو ببندم الانم اصلا" حال و حوصله ندارم دلم میخواد یکی پیشم باشه ولی نیست میخوام المیرا هم باشه و بهش کلی فش بدم . . . حالا بی خیال نمیدونم دیگه چی بگم ؟؟!! خوب چیزی نگم بهتره میرم . . .  قربونتون بابای .

|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  |
 در پشت هر مرد بزرگ ، زني بزرگ ايستاده است

توماس هيلر ، مدير اجرايي شرکت بيمه عمر ماساچوست ، ميو چوال و همسرش در بزرگراهي بين ايالتي در حال رانندگي بودند که او متوجه شد بنزين اتومبيلش کم است. هيلر به خروجي بعدي پيچيد و از بزرگراه خارج شد و خيلي زود يک پمپ بنزين مخروبه که فقط يک پمپ داشت پيدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزين را پر و روغن اتومبيل را بازرسي کند.سپس براي رفع خستگي پاهايش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزين پرداخت.

او هنگامي که به سوي اتومبيل خود باز مي گشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتي او به داخل اتومبيل برگشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين دست تکان مي دهد و شنيد که مي گويد :" گفتگوي خيلي خوبي بود."

پس از خروج از جايگاه ، هيلر از زنش پرسيد که آيا آن مرد را مي شناسد.او بي درنگ پاسخ داد که مي شناسد.آنان در دوران تحصيل به يک دبيرستان مي رفتند و يک سال هم با هم نامزد بوده اند.

هيلر با لحني آکنده از غرور گفت :" هي خانم ، شانس آوردي که من پيدا شدم . اگر با اون ازدواج مي کردي به جاي زن مدير کل، همسر يک کارگر پمپ بنزين شده بودي.

" زنش پاسخ داد :" عزيزم ، اگر من با او ازدواج مي کردم ، اون مدير کل بود و تو کارگر پمپ بنزين ."

|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  |
 انشا

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور.ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور.بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف میزند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول میخواهیم میگوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان میرفتیم خون عمه زهره اینا یک تاکسی داشت میزد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی‌ زن دایی, بابایمان هم گفت; برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان میدهد دوست میداریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان میگوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون میداد، حالا هم که یا اون مارمولک‌ها رو نشون میده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ میگفت..

فامیلهای ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده

ما نتیجه میگیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آنها را به دیوار بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد بودیم چه غلطی باید میکردیم.

 

|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  |
 

سلام به روی ماه همه ی بچه باحالا .... خوبین؟دست گلتون درد نکنه از تمام نظر اتی که گذاشتین ...

شرمنده که یه مدت نبودم آخه دارم میخونم واسه کنکور ... برام دعا کنین که قبول بشم به همین خاطر کمتر فرصت میکنم که بیام نت و آپ کنم اما به هر حال سعی میکنم که حداقل ماهی ۲بار رو آپ بکنم .... اگه من این وب رو آپ نکنم که مهدیه خانم نمیاد آپ بکنه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!طفلک اینقدر واسه خودش درگیری و کاااااااااااااااااااااااررررررررررر درست کرده که وقت نمیکنه بیاد نت به هر حال هربار که بیام چند تا پست رو باهم واستون آپ میکنم که یه جورایی جور این دختره رو هم کشیده باشم... به شرطی که نظر فراموش نشه ها .... با اجازتون ما رفتیم .... بای

|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 "آن چه دختران تمايل دارند پسران بدانند!"
این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آن ها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آن قدرها هم که شما فکر می کنید درگیر این مسائل نیستند. اگر می خواهید بدانید واقعاً به چه فکر می کنند، به مطالب زیر توجه کنید.

کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه می دادند که وقتی زن زیبایی می بینند آن ها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کم تری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شی قلمداد می کند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آن ها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات می گذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.

با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آن ها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی و خدمت رسانی، از دیدگاه آن ها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه می بینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آن ها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان، در ازدواج هم کم تر مرتکب گناه می شوند و بیش تر می توان به آن ها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت می کنند. آن ها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آن ها علاقه دارد، احساس امنیت بیش تری می کنند و تا حدودی مطمئن می شوند که با آن ها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.
|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 "آخر داستان يوزارسيف در كشورهاى مختلف"

آمریكا = یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی تمام می شد!

كره = آخناتون دو تا شاهزاده داشت كه باهم سر یه دختر دعواشون می شد سر گرفتن تاج و بعدشم همدیگرو می كشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو می گرفت!

هند = یوزارسیف تازه یه جایی كه عاشق شده بود، یادش می افتاد كه یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه كه پدرش از مادر او  یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا كنه میاد می بینه كه در عشق شكست خورده و یكی دیگه دختره رو گرفته!

روسیه = در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا می كنه و در رقابت با كاهنان معبد  آمون سعی میكنن كه یك انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد رو به ماه بفرسته!

مكزیك = یوزارسیف و آنخمائو (كاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار می زنه و اون دو تا دوئل میكنن و كاهنان معبد هم وای میسن تماشا! سر ساعت آنخمائو كشته میشه!

اسپانیا = در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میكنن و در این حین كاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشه!

انگلیس = كاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو كش میرن و قحطی 3 سال زودتر شروع میشه و یوزارسیف كشته ميشه و بعدشم كاهنان گاو پرست میشن!

فرانسه = همینو بدونید كه همه چیز اون طوری كه نمی خواهید تموم میشه!

|+| نوشته شده توسط مهدیه و المیرا در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا